شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ ۰:۵۸ ق٫ظ

شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ ۰:۵۸ ق٫ظ

شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ ۰:۵۸ ق٫ظ

وصیت سال ۱۴۰۳ به آدم‌ها / دنیا بدون شرافت و انسانیت تاریک و سیاه است

نفس‌های سال ۱۴۰۳ به شماره افتاده است، حاذق‌ترین پزشکان و پرستارها، پیشرفته‌ترین تجهیزات و داروها و به روزترین روش‌های احیاء هم کاری از پیش نمی‌برند، به همه خبر داده‌اند که اطباء قطع امید کرده‌اند و کار تمام است.

همه آمده‌اند بر سر بالین محتضر، سرگذشت و سرنوشت، بخت و اقبال، تصمیم و عمل، ایمان و اعتقاد، باور و خیال، تلفن زنگ می‌خورد، یکی جواب می‌دهد بله….باشه، گوشی را که قطع می‌کند، آرام می‌گوید، آرزو و امید هم توی راه هستند.

ایمان و اعتقاد، تصمیم و اقبال را به کناری می‌کشند و آرام می‌پرسند پس انسانیت و شرافت کجا هستند، سرگذشت که صدایشان را شنیده آرام می‌گوید آنها نمی‌آیند.

سرنوشت ابرو در هم گره می‌کند و با تندی می‌گوید، وقتی نمی‌دانی، نگو، آنها رفته‌اند آخرین خواسته‌های ۱۴۰۳ را برآورده کنند.

۱۴۰۳ با صدای آرام و کلماتی شکسته همه را فرا می‌خواند و می‌گوید؛

آنچه من رفتار کردم و از من به جا ماند، ذات و طبیعت من هست، اما آدم‌ها در کنار همه داشته‌ها و نداشته‌ها دو خصلت ارزشمند دارند شرافت و انسانیت و وای از آنها که این دو را از دست داده‌ باشند، آدمی بدون این دو هیولایی خطرناک می‌شود.

اشک چشمان ۱۴۰۳ را خیس کرد و نگاهش بر نقطه‌ای خیره ماند، گویی در ذهن روزهای تقویمش را ورق می‌زد و به اتفاقات تلخ که می‌رسید، چین‌های پیشانیش بیشتر در هم گره می‌خورد.

خاطره تلخ یکی از روزهای تابستان، باعث شد اشک روی گونه‌هایش سرازیر شود، دخترک هنوز پنج سالش نشده بود، با پای برهنه سر چهار راه از سرنشینان خودروها گدایی می‌کرد.

به هر خودرو که می‌رسید لحظه‌ای از شیشه بغل آویزان می‌شد، گرمای نور خورشید و آسفالت سوزان و پاهای برهنه دخترک … .

مرد معتاد عمدا اجازه نمی‌داد کفش بپوشد تا داغی آسفالت خیابان در نیمه، روزهای گرم تابستان پای کوچک دخترک و دل رهگذران و سرنشینان خودروها را بسوزاند.

۱۴۰۳ بعد از تعریف این خاطره، گفت؛ از شرافت و انسانیت خواستم در لحظات آخر عمر من به میان مردم بروند و وجود خود را به آنها یادآوری کنند.

با مرگ من سالی جدید متولد می‌شود و عید خواهد آمد، باید به آدم‌ها یادآوری شود که باید نگران چراغ خاموش خانه همسایه، دخل بی‌رونق دکان همکار، سفره خالی کارمند و کارگر زیر دست و امیدهای ناامید شده و آرزوهای به دل مانده باشند، باید به آنها یادآوری شود که دنیا بدون وجود شرافت و انسانیت تاریک، سیاه و بی‌ارزش است.

علی شفائی _ مشاور اتاق اصناف تهران

 

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.

  • پربازدیدترین ها
  • داغ ترین ها