۲۱ مرداد، روز حمایت از صنایع کوچک، فرصتی است برای قدردانی از هزاران واحد صنعتی و تولیدی که شاید در مقیاس، کوچک باشند، اما در اقتصاد کشور نقشهای بزرگی بر عهده دارند.
۲۱ مرداد، روز حمایت از صنایع کوچک، فرصتی است برای قدردانی از هزاران واحد صنعتی و تولیدی که شاید در مقیاس، کوچک باشند، اما در اقتصاد کشور نقشهای بزرگی بر عهده دارند.
این روز را به همه فعالان، کارآفرینان، مدیران و کارکنان صنایع کوچک و متوسط کشور تبریک میگویم؛ به کسانی که در شرایط مختلف اقتصادی، با سرمایه، تخصص و ریسکپذیری خود چراغ تولید را روشن نگه داشتهاند.
کسب وکار های کوچک و متوسط در برابر کسب و کار های بزرگ قرار میگیرند و نسبت به آن ها مزایای بسیاری دارند؛ ازجمله ارزش افزوده، نوآوری، کارآفرینی و انعطافپذیری بیشتر. بنگاه های کوچک و متوسط همچنین باعث ایجاد رقابت در بسیاری از بخش های اقتصادی هستند.
با توجه به نقش این بنگاه ها در اشتغال، SME ها به علل اقتصادی و اجتماعی مهم هستند.مدیران عامل بنگاه های کوچک و متوسط اغلب بنیانگذاران و مالکان آنها هستند. وظایف مدیر عامل در یک بنگاه کوچک و متوسط بازتاب دهنده وظایف مدیرعامل یک بنگاه بزرگ است: مدیر عامل باید زمان، انرژی و دارایی خود را به صورت راهبردی برای هدایت بنگاه های کوچک و متوسط اختصاص دهد
SME ها فقط واحدهای تولیدی کوچک نیستند. آنها میتوانند تولیدکننده، تأمینکننده، صادرکننده، شرکت دانشبنیان، شرکت خدمات فنی، توزیعکننده یا حلقهای تخصصی در زنجیره تأمین یک صنعت بزرگ باشند.
و اینجاست که یک پرسش اساسی شکل میگیرد:
آیا هدف ما از حمایت از صنایع کوچک، فقط حفظ آنهاست یا باید برای رشد آنها مسیر بسازیم؟
این پرسش، ما را از مفهوم «حمایت» به مفهوم «توانمندسازی» میرساند.
بنگاهی که نتواند به بازار دسترسی پیدا کند، حتی اگر تسهیلات دریافت کند، لزوماً رشد نمیکند.
بنگاهی که به فناوری دسترسی نداشته باشد، در رقابت با بازارهای جهانی عقب میماند.
بنگاهی که اطلاعات بازار و زنجیره تأمین را در اختیار نداشته باشد، نمیتواند به اندازه ظرفیت واقعی خود توسعه پیدا کند.
و بنگاهی که نتواند از بازار داخلی عبور کند و به بازارهای منطقهای و بینالمللی متصل شود، بخش بزرگی از ظرفیت رشد خود را از دست خواهد داد.
از سوی دیگر، وقتی درباره حمایت از صنایع کوچک و بنگاههای متوسط صحبت میکنیم، نباید از یک واقعیت مهم غافل شویم قانون برای همه نوشته میشود، اما اثر قانون بر همه بنگاهها یکسان نیست. بسیاری از قوانین و مقررات با هدف تنظیم تولید، تجارت، مالیات، تأمین مالی، واردات، صادرات یا ایجاد فرصتهای برابر وضع میشوند؛ اما هزینه اجرای همان قانون برای یک بنگاه بزرگ با منابع مالی، نیروی انسانی و واحدهای تخصصی متعدد، الزاماً با یک بنگاه کوچک و متوسط یکسان نیست.
یک شرکت بزرگ ممکن است برای اجرای یک الزام قانونی، واحد حقوقی، مالی، منابع انسانی، بازرگانی و حتی مشاور تخصصی داشته باشد؛ اما در یک SME، گاهی همان مدیرعامل باید همزمان تصمیمگیرنده، مدیر مالی، مسئول بازرگانی و پیگیر امور قانونی باشد.
بنابراین حمایت واقعی از SMEها لزوماً به معنای قانونگذاری متفاوت برای آنها نیست؛ گاهی به معنای سنجیدن آثار قوانین بر مقیاسهای مختلف کسبوکار و طراحی مقرراتی است که هزینه انطباق، بیش از توان واقعی بنگاه نباشد.
این موضوع در زنجیره تأمین و تجارت نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. بسیاری از بنگاههای کوچک و متوسط، نیازهای خود را مستقیماً از بازار بزرگ تأمین نمیکنند، بلکه از طریق شرکتهای واردکننده، توزیعکنندگان و سایر حلقههای زنجیره تأمین به مواد اولیه و کالا دسترسی پیدا میکنند. بنابراین یک تصمیم یا مقررات در حوزه واردات، ارز، گمرک، مالیات یا تجارت خارجی، حتی اگر مستقیماً متوجه SME نباشد، میتواند در چند حلقه بعدی به هزینه تولید، قیمت تمامشده و توان رقابت آن منتقل شود.
به همین دلیل، سیاستگذاری برای صنایع کوچک فقط این نیست که چه چیزی مستقیماً بر آنها اعمال میشود؛ باید دید چه چیزی از مسیر زنجیره اقتصاد به آنها منتقل میشود.
اتصال به سرمایه ،اتصال به فناوری، اتصال به بازار.، اتصال به شرکتهای بزرگ،اتصال به زنجیرههای تأمین.
و در نهایت، اتصال به بازارهای جهانی. این نگاه، تعریف ما از صنعت کوچک را هم تغییر میدهد.
یک واحد کوچک تولیدی ممکن است خودش محصول نهایی را تولید نکند، اما اگر تأمینکننده یک صنعت بزرگ باشد، بخشی از قدرت آن صنعت محسوب میشود.
یک شرکت بازرگانی متوسط ممکن است کارخانه نداشته باشد، اما اگر بتواند مواد اولیه را وارد و در اختیار صدها واحد تولیدی قرار دهد، در زنجیره تولید نقش مهمی ایفا میکند.
یک شرکت فناوری کوچک ممکن است نیروی انسانی محدودی داشته باشد، اما با یک نوآوری بتواند بهره وری یک صنعت بزرگ را تغییر دهد.
پس اندازه یک بنگاه، لزوماً اندازه اثر اقتصادی آن نیست. گاهی یک حلقه کوچک میتواند برای یک زنجیره بزرگ، حیاتی باشد.
SMEرا یک بنگاه نیازمند حمایت میبینیم یا یک بازیگر اقتصادی که باید توانمند شود؟.
حمایت، زمانی ارزشمند است که به توانمندسازی منجر شود. و توانمندسازی، زمانی معنا پیدا میکند که بنگاه بتواند رشد کند. هدف نباید این باشد که صنایع کوچک برای همیشه کوچک باقی بمانند؛ هدف باید این باشد که برای رشد، توسعه و رقابتپذیر شدن آنها مسیر ایجاد کنیم.
مسیر رشد از سرمایه میگذرد، اما فقط سرمایه نیست.
از ثبات قوانین میگذرد, از دسترسی به اطلاعات میگذرد,از فناوری و تحول دیجیتال میگذرد.
از نیروی انسانی توانمند و امیدوار میگذرد , از دسترسی به بازار میگذرد، از صادرات میگذرد.
و از شبکهای میگذرد که در آن بنگاههای کوچک و متوسط بتوانند در کنار شرکتهای بزرگ، دانشگاهها، نهادهای مالی، تشکلها و بازارهای بینالمللی قرار بگیرند.
شاید به همین دلیل باشد که امروز وقتی درباره آینده صنایع کوچک صحبت میکنیم، دیگر نمیتوانیم فقط درباره کارخانه و ماشینآلات صحبت کنیم.
باید درباره داده، هوش مصنوعی، فناوری، بهرهوری، زنجیره تأمین، صادرات و بازارهای جدید هم صحبت کنیم.
صنعت کوچک آینده، فقط صنعتی نیست که تولید میکند؛ صنعتی است که یاد میگیرد، متصل میشود، فناوری جذب میکند و میتواند در بازار رقابت کند.
ما از صنایع کوچک حمایت نمیکنیم تا فقط دوام بیاورند؛ از آنها حمایت میکنیم تا بتوانند رشد کنند، به زنجیرههای بزرگتر متصل شوند و بخشی از آینده اقتصاد ایران را بسازند.
به امید روزی که در ادبیات اقتصادی ما، «صنایع کوچک» نه به عنوان بخشی که باید فقط از آن حمایت کرد، بلکه به عنوان یکی از موتورهای رشد، نوآوری و صادرات کشور شناخته شود. بهزاد ملکی_فعال اقتصادی
تمامی حقوق این سایت متعلق به اتاق شفاف است.