جنگ همیشه با غرش توپها و صفیر گلولهها آغاز نمیشود؛ گاهی جنگ در سکوت سنگین بازارها، در لرزش نمودارهای ارزی و در انبار خالی کالاهای اساسی جریان دارد.
جنگ همیشه با غرش توپها و صفیر گلولهها آغاز نمیشود؛ گاهی جنگ در سکوت سنگین بازارها، در لرزش نمودارهای ارزی و در انبار خالی کالاهای اساسی جریان دارد.
در این نبرد تمامعیار و بیرحمانه اقتصادی که سالهاست بر پیکره این مرز و بوم تحمیل شده، ما سربازانی داریم که بدون لباس خاکی و بدون ادعا، خط مقدم را حفظ کردند.
تجار، واردکنندگان کالاهای اساسی و فعالان بخش خصوصی، همان جانبرکفانی که در دل بحرانها، تحریمها و تنشهای نفسگیر، شریان حیات کشور را زنده نگه داشتند تا سفره مردم خالی نماند.
آنها در روزهای التهاب، وفاداری خود را با تامین به موقع کالا اثبات کردند. سپر بلای امنیت غذایی کشور شدند و در تاریکترین روزها، نگذاشتند هراس و قحطی بر روان جامعه سایه بیندازد. اما امروز، پاداش این وفاداری چیست؟
دولت به جای آنکه در این شرایط طاقتفرسا، مرهمی بر زخمهای این یاران وفادار بگذارد و با تمام قوا از سربازان خسته اما ایستادهاش دلجویی کند، آنها را در میانه میدان مینگذاریشده اقتصاد، بیپناه و بیسنگر رها کرده است.
عدم پرداخت مطالبات بحق بخش خصوصی و بیاعتنایی زجرآور به مشکلات تجار واردکننده، چیزی جز شلیک تیر خلاص به پیکره نیمهجان اقتصاد کشور نیست.
این چه رسم فرماندهی است که در میانه کارزار، آذوقه و مهمات را از سربازان خود دریغ کنید؟ دولت نه تنها از این نیروهای زبده حمایت نمیکند، بلکه با وعدههای توخالی و سرمنزلهای سرابگونه، آنها را به بازی گرفته است.
هر طلوع آفتاب، با زایش بخشنامهای جدید، سدی تازه بر سر راه این مجاهدان اقتصادی بنا میشود. موانع و شروطی که هر روز با ادبیاتی نو و قرائتی عجیبتر بازنویسی میشوند، طنابی است که به دست خودِ سیاستگذاران، بر گلوی بخش خصوصی فشرده میشود.
آقایان مسئول؛ شما در حال قربانی کردن ورزیدهترین، توانمندترین و دلسوزترین نیروهای اقتصادی این آب و خاک هستید. وقتی اعتماد از بین برود، وقتی سرمایه و انگیزه زیر چرخدندههای بیرحم دیوانسالاری و تصمیمات خلقالساعه لِه شود، دیگر نه سرداری میماند و نه سربازی که در بحرانهای پیش رو، سینه سپر کند.
رها کردن تجار و بخش خصوصی در این گرداب، تنها شکستن کمر چند شرکت یا تاجر نیست؛ این بازی با آتش در انبار باروت امنیت غذایی و ثبات اقتصادی هشتاد و چند میلیون ایرانی است.
تاریخ فراموش نخواهد کرد که در روزگاری که اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به اتحاد و حمایت متقابل نیاز داشت، چگونه وفادارترین سربازان این نبرد، نه از شمشیر دشمن، که از خنجر بیمهری و خلف وعدههای خودی، از پای درآمدند.
گویا بیسیم دیدهبانهای اقتصادی از کار افتاده است یا شاید اجازه نمیدهند گزارشی از خطوط اول مقاومت اقتصادی به گوش فرماندهان اقتصادی کشور برسد، پیش از آنکه فرصت از دست برود، از میدان اقتصاد خبری بگیرید.
تا دیر نشده، به خط مقدم نگاه کنید؛ سربازانتان در حال سقوط هستند و با سقوط آنها، سنگری برای دفاع باقی نخواهد ماند.
علی شفائی _ روزنامهنگار
تمامی حقوق این سایت متعلق به اتاق شفاف است.