انتخابات تمام شد، اما گرد وغبار بازیهای سمی هنوز روی شیشههای عمارت اتاق اصناف تهران سنگینی میکند.
انتخابات تمام شد، اما گرد وغبار بازیهای سمی هنوز روی شیشههای عمارت اتاق اصناف تهران سنگینی میکند.
به گزارش پایگاه خبری اتاق شفاف، برای ناظران بیطرف و حتی خود اهالی صنف این دوره از انتخابات یک ویژگی منحصربه فرد داشت؛ فقر مطلق برنامه و ثروت بیکران تخریب و جریانهایی که برای حمایت، تبلیغات و کارهای رسانهای پای کار نامزدها و ائتلافها آمدند که اگر میگفتی برنامهات برای مدیریت بازار و مطالبات اصناف چیست، مثل شاگرد تنبلی که درس نخوانده، ورقهشان سفید سفید بود؛ اما تا دلتان بخواهد در تولید لجن، شبنامه و پروندهسازی دکترای افتخاری داشتند.
سناریو این بود؛ چون برای اثبات خودمان هیچ نداریم، باید بقیه را چنان شخم بزنیم که میان خرابههای آنها، ما چشمنواز به نظر برسیم.
اما ماجرا بعد از اعلام نتایج تمام نشد، ارواح خبیثهای که در دوره قبل قدرت گرفتهاند و ژنرالهای شکست خوردهای که اتاق را حیاط خلوت و ارثیه پدری میدانستند، بلافاصله خیمه سهمخواهی را بر سر هیاترئیسه جدید برافراشتند.
خطر آنقدر جدی و مهلک بود که اگر هیاترئیسه جدید اندکی دیرتر به هوش میآمد و دوراندیشی به خرج نمیداد، بهجای سیاستگذاری برای بهبود معیشت کسبه، باید چهار سال آزگار را با کت و شلوار خاکی در سنگرهای اختلافات داخلی و خنثیکردن مینهای دستساز کارشکنی و اختلاف افکنی میگذراند.
***شاهکار ۴ ساله حاشیهنشینها؛ تفرقه بینداز، باج بگیر
برای شناختن امروز، باید دیروز را مرور کرد. در چهار سال گذشته، یک قبیله نهچندان بزرگ اما بهغایت مخرب، بیرون گود نشسته بودند و هنرشان فقط این بود؛ پوست خربزه انداختن زیر پای اتحادیهها.
فرمول ساده، کثیف و پولسازی داشتند؛ دو دستگی ایجاد کن، نایبرئیس را به جان رئیس بینداز، شعله جنگ قدرت را باد بزنند، بعد هم به عنوان میانجی و ناجی جلو بیا و سهمت را یا به صورت گرفتن مسولیت یا به شکل باج در جیب بگذار.
نتیجه این آتشافروزیها چه بود، تغییرات پیدرپی و مشکوک روسای اتحادیهها در میانه راه، هیاتمدیرههای پارهپاره و اتحادیههایی که بهجای حل مشکل مالیات و عوارض و تعزیرات، شبانهروز مشغول دادخواستنویسی علیه یکدیگر بودند.
اما دیگر بس است؛ کاسه صبر اصناف تهران بالاخره سرریز شد و جامعه صنفی فریاد زد که تاریخ مصرف این دلالان تفرقه منقضی شده است.
***رونمایی از توهمداران حاشیه؛ آنان که از متن هم طلبکارترند
جالبترین بخش ماجرا، ویترین مدعیانی است که نامشان حتی در تهبلیط اتاق هم نبود، اما ادعایشان گوش فلک را کر میکرد، آنها که خود را از رییس رییستر، از روز نورانیتر و از دنیا بزرگتر میدانند و اگر جرات داشتند خود را محور و عامل پیدایش شب و روز معرفی میکردند.
در کنار این مدعیان برخی چهرههای پیشکسوت و ارزشمند صنفی هم وارد گود رقابتهای انتخاباتی شدند و تفاوت ماجرا آنجاست بود که ایشان باور کردند که نامزدهای تحت حمایتشان سبدی پر رأی دارند و آبرو و اعتبارشان را هزینه حمایت از سبدهای تهی از رأی کردند.
***شوالیه کتبهدوش و قحطی میخ طویله
یکی از بامزهترین کاراکترهای این شعبدهبازی، شیخی بود که توهم لیدری باعث شده بود خود را اثرگذارترین چهره صنفی کشور بداند.
دن کیشوت قصه ما بادی به غبغب میانداخت و میگفت: من اگر کتم را در اتاق آویزان کنم، نصف روسای اتحادیهها پشت سرم صف میکشند و لیستم رای اول تهران است.
روز واقعه رسید؛ همه منتظر معجزه کت جادویی بودند، اما ظاهراً شبانه ملخها حمله کرده و نسل هرچه میخ، پیچ، رولپلاک و حتی میخطویله بود را برچیده بودند.
در نتیجه کت روی هوا ماند، لیدر روی زمین و کاندیداهای بختبرگشتهاش بدون رأی، راهی دیار فراموشی شدند.
***سبدهای خالی از رأی آقای آنالیزور
لیدر دیگر، که فریب سبدهای خالی از رأی را خورده بود، کسی که ادعا میکرد علم آمار را شکست داده است.
ایشان با خطکشی دقیق میگفت: بیش از ۸۰ رئیس اتحادیه را چنان مویرگی تحلیل کردهام که آرایشان تمام و کمال در جیب سمت چپ کتم جاخوش کرده است.
بعد از باز شدن صندوقها، تا امروز دانشمندان درگیر این معما هستند که در فاصله چند متری صندلی تا صندوق، براساس چه فرمولی ۸۰ درصد آراء در جیب ایشان تبخیر شد و هیچ اثری از آنها باقی نماند.
تحلیلگران اما این اتفاق را طور دیگری تحلیل میکنند.
ایشان معتقد هستند که روسای محترم اصلاً اجازه ندادند، آقای آنالیزور دست توی جیبش کند و خودشان دُنگ استقلالشان را حساب کردند تا مبدا گرفتار هیات رییسهای خودکامه شوند.
هرچه بود، آنالیزور اعظم ماند و جیبی که در لحظهای زحمات چندین سال و ماه را بر باد داد و نامزدهایی که مجموع رایشان برای گرفتن یک کرسی کافی نبود.
***کارمند پروندهساز؛ پروندهای که خودش رفت بایگانی
کارمند مدعی هم بود که در ۴ سال گذشته بهجای خدمت، میز کارش را تبدیل به شعبه اختصاصی بایگانی سیاه و پروندهسازی علیه روسا کرده بود.
کارش این بود؛ گروکشی، تهدید پنهان و گرفتن باج نفوذ، باورش شده بود روسای اصناف رعیت و مرید حلقه بهگوش او هستند و این بار هم میتواند باج سیاسی گرفته و صندلیها را مطابق میل خودش به نامزدهای تحت حمایت واگذار کند.
اما هوش اصناف را دستکم گرفته بود؛ روسا خیلی خوب فهمیدند که این بار برگه رای، حکم کلید همان کمدهای سیاه را دارد. با رای به تغییر، هم بساط پروندهسازی را به بایگانی تاریخ فرستادند و هم نشان دادند که دستپروردههای این جناب لیدر، حتی توان کسب آرای علیالبدل را هم ندارند و باید به سقوط آزاد سازمانی تن بدهند.
***قربانینمای سناریونویس؛ جاسوس دوجانبه در لباس مدافع مظلوم
و در نهایت، کارمند زرنگنمایی که نمایشنامه اخراج خودش را سکانس به سکانس نوشت و اجرا کرد. نقاب مظلومیت زد، اشک تمساح ریخت که نانم را به جرم حقگویی بریدند و با همین کارت مظلومنمایی، وارد ستادها شد؛ به بهانه گرفتن کمک مالی و به اسم مشاوره رسانهای و تبلیغاتی، شام میخورد، قهوه مینوشید و از درب پشتی، اطلاعات محرمانه ستادها را به نرخ روز به کارفرمای محترم تقدیم میکرد.
دست برقضا تاس کارفرما خوش نشست، اما این سناریو آنقدر سیاه و مسموم است که حتی طیف برنده هم حاضر نیست بدنامی آن گردن گرفته و به طراح آن بازی دهد و کارمند مذکور را به جایگاه قبلی بازگرداند.
آنها که برای بیکاری و معیشت این سناریونویس دلسوزی کرده و دست دوستی دراز کردند، وی را سر سفره خودشان نشاندند و حرمت نان و نمک شد، حَکَم این رابطه و با همه بداخلاقیها اما هنوز کسی در جامعه صنفی حاضر نیست حرمتشکن را گردن بگیرد.
***هشدار نهایی به هیاترئیسه جدید؛ مارهای آستین را بیرون بیندازید
اتاق اصناف تهران، پیشانی و قلب تپنده اقتصاد مردمی ایران است؛ حیف است این ساختار باابهت، بارانداز انگلهایی شود که نان اصناف را سق میزنند اما چنگ به چهره ایشان میکشند.
هیات رییسه جدید باید به خود یادآور شود که جنگ اول به از صلح آخر است.
اگر تصور میکنید این افراد با سوت پایان انتخابات به غارهایشان خزیدهاند و دست از سر شما برداشتهاند، سخت در اشتباه هستید، آنان حیاتشان در بحران، گلآلود بودن آب و لابیهای کثیف است. اگر با شجاعت و قاطعیت تیغ جراحی را برندارید و این چهرههای سمی، کارمندان خطاکار و حاشیهنشینان باجخواه را از دایره نفوذ اتاق جارو نکنید، دیری نخواهد پایید که دومینوی اختلافات جدید برای شما هم چیده شود. هزینه یکبار اخراج و قطع دست مداخلهگرانِ حاشیهساز، بهمراتب کمتر از باجدادنهای مداوم به کسانی است که هویتشان در تخریب اصناف تعریف شده است.
تمامی حقوق این سایت متعلق به اتاق شفاف است.